16 آذر روز دانشجو فرخنده باد

معلم شهيد دكتر علي شريعتي در باره آنان نوشته است:«اگر اجباري كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش ميزدم، همانجايي كه بيست و دو سال پيش، «آذر» مان، در آتش بيداد سوخت، او را در پيش پاي «نيكسون» قرباني كردند! اين سه يار دبستاني كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصيلشان فراغت نيافتهاند، نخواستند ـ همچون ديگران ـ كوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فرو برند. از آن سال، چندين دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما اين سه تن ماندند تا هر كه را ميآيد، بياموزند، هركه را ميرود، سفارش كنند. آنها هرگز نميروند، هميشه خواهند ماند، آنها «شهيد» هستند. اين «سه قطره خون» كه بر چهره دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكي ميتوانستم اين سه آذر اهورايي را با تن خاكستر شدهام بپوشانم، تا در اين سموم كه ميوزد، نفسرند! اما نه، بايد زنده بمانم و اين سه آتش را در سينه نگاه دارم.»

روايت مركز اسناد انقلاب اسلامي از واقعه 16 آذر 1332 چنين است:
بيشتر از 50 روز از كودتاي آمريكايي ارتشبد زاهدي عليه دولت
مردمي دكتر محمد مصدق در 28 مرداد 1332 نگذشته بود. مردم هنوز درك كودتا برايشان
سنگين بود. اولين تظاهرات يك پارچه مردم عليه رژيم كودتا در همين روز اتفاق افتاد؛
دانشگاه و بازار به طرفداري از تظاهركنندگان اعتصاب كردند. تظاهرات به قدري سنگين
بود كه كودتاچيان وارد معركه شدند و طاق بازار را بر سر بازاريان خراب كردند و
دكانهاي آنان را به وسيله مزدوران خود غارت كردند.
16 آبان سال 32 بود؛
كابينه زاهدي و دولت انگلستان براي تجديد روابط ايران و انگلستان كه در جريان ملي
سازي نفت قطع شده بود، مخفيانه شروع به مذاكرات كردند.
در تاريخ 24 آبان
اعلام شد كه نيكسون معاون رئيس جمهور آمريكا از طرف آيزنهاور به ايران ميآيد.
نيكسون به ايران ميآمد تا نتايج «پيروزي سياسي اميدبخشي را كه در ايران نصيب قواي
طرفدار تثبيت اوضاع و قواي آزادي شده است» (نقل از نطق آيزنهاور در كنگره آمريكا
بعد از كودتاي 28 مرداد) ببيند. دانشجويان مبارز دانشگاه نيز تصميم گرفتند كه هنگام
ورود نيكسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه كودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام
ورود نيكسون حتمي مينمود.
دو روز قبل از آن واقعه تلخ (14 آذر) زاهدي
تجديد رابطه با انگلستان را رسما اعلام كرد و قرار شد كه «دنيس رايت»، كاردار سفارت
انگلستان، چند روز بعد به ايران بيايد. از همان روز 14 آذر تظاهراتي در گوشه و كنار
به وقوع پيوست كه در نتيجه در بازار و دانشگاه عدهاي دست گير شدند. اين وضع در روز
15 آذر هم ادامه داشت.
رژيم شاه براي مسلط شدن بر اوضاع و حفظ امنيت سفر
نيكسون نيروهاي نظامي خود را در دانشگاه مستقر كرد؛ روز 15 آذر يكي از دربانان
دانشگاه شنيده بود كه تلفني به يكي از افسران گارد دانشگاه دستور ميرسد كه بايد
دانشجويي را شقه كرد و جلوي در بزرگ دانشگاه آويخت كه عبرت همه شود و هنگام ورود
نيسكون صداها خفه گردد و جنبندهاي نجنبد...
صبح شانزده آذر، هنگام ورود به
دانشگاه، دانشجويان متوجه تجهيزات فوق العاده سربازان و اوضاع غير عادي اطراف
دانشگاه شده، وقوع حادثهاي را پيش بيني ميكردند.
دانشجويان حتي الامكان
سعي ميكردند كه به هيچ وجه بهانهاي به دست بهانه جويان ندهند. از اين رو
دانشجويان با كمال خونسردي و احتياط به كلاس ها رفتند و سربازان به راهنمايي عدهاي
كارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمي گذشت و چون بهانهاي به دست آنان
نيامد به داخل دانشكدهها هجوم ميآوردند؛ از پزشكي، داروسازي، حقوق و علوم عده
زيادي را دستگير كردند. بين دستگير شدگان، چند استاد نيز ديده ميشد كه به جاي
دانشجو مورد حمله قرار گرفته و پس از مضروب شدن به داخل كاميون كشيده شدند؛ چون
احتمال وقوع حوادث وخيمتري ميرفت، لذا براي حفظ جان دانشجويان، دانشكده را تعطيل
كردند و به آنها دستور دادند به خانههاي خود بروند و تا اطلاع ثانوي در خانه
بمانند.
دانشجويان نيز به پيروي از تصميم اولياي دانشكده، محوطه دانشگاه را
ترك ميكردند ولي هنوز نيمي از دانشجويان در حال خروج بودند كه ناگاه سربازان به
دانشكده فني حمله كردند. بهانه حمله آنان به دانشكده ظاهرا اين بود كه در اين گير و
دار دو دانشجوي رشته ساختمان به حضور نظاميان در دانشگاه اعتراض ميكنند. ارتشيها
براي دستگيري آنان وارد دانشكده فني وارد كلاس درس مهندس شمس ميشوند تا دانشجويان
معترض را دست گير كنند؛ وقتي مهندس شمس نسبت به حضور نظاميان در كلاس درس خود
اعتراض ميكند او را با مسلسل به جاي خود مينشانند و حتي با شكنجه مستخدم دانشكده
سعي ميكنند كه آن دو دانشجو را بيابند.
رئيس وقت دانشگاه تهران براي اينكه
جلوي ناآراميها را بگيرد، كل دانشگاه تهران را تعطيل كرد. حضور نظاميان در صحن
دانشكده فني باعث شد كه بين نظاميان و دانشجويان، زد و خورد شود. عدهاي از
سربازان، دانشكده فني را به صورت كامل محاصره كرده بودند تا كسي از ميدان نگريزد.
آنگاه دستهاي از سربازان با سر نيزه از در بزرگ دانشكده وارد شدند.
اكثر
دانشجويان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهاي جنوبي و غربي دانشكده خارج
شوند. در اين ميان بغض يكي از دانشجويان تركيد و او كه مرگ را به چشم ميديد و خود
را كشته ميدانست ديگر نتوانست اين همه فشار دروني را تحمل كند و آتش از سينه پرسوز
و گدازش به شكل شعاري كوتاه بيرون ريخت: «دست نظاميان از دانشگاه كوتاه!». هنوز
صداي او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باريدن گرفت و چون دانشجويان فرصت فرار
نداشتند به كلي غافل گير شدند و در همان لحظه اول عده زيادي هدف گلوله قرار گرفتند.
به خصوص كه بين محوطه مركزي دانشكده فني و قسمتهاي جنوبي، سه پله وجود داشت و
هنگام عقب نشيني عده زيادي از دانشجويان روي پلهها افتاده، نتوانستند خود را نجات
دهند، مصطفي بزرگ نيا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس مهدي شريعت رضوي كه ابتدا
هدف قرار گرفته به سختي مجروح شده بود بر زمين ميخزيد و ناله ميكرد، و دوباره هدف
گلوله قرار گرفت. احمد قندچي حتي يك قدم هم به عقب برنداشته و در جاي اوليه خود
ايستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده يكي از جانيان «دسته حاجيباز» با
رگبار مسلسل سينه او را شكافت.
بعد از پايان درگيريها احمد هنوز زنده بود؛
او را به يكي از بيمارستانهاي نظامي تهران منتقل كردند. در حالي كه در درگيريها
لوله شوفاژ در مقابل احمد تركيد بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح
كرده بود با اين حال مسئولان بيمارستان از مداوا و حتي تزريق خون به او ابا كردند و
24 ساعت بعد او مظلومانه شهيد شد.
مظلوميت قندچي به حدي بود كه حتي بعد از
شهادت، به خانوادهاش گفته بودند كه احمد را با دو شهيد ديگر در امام زاده عبدالله
دفن كردهاند. برادر شهيد قندچي گفت: «بعد از اين كه فهميديم احمد را در مسگر آباد
دفن كردهاند با خانواده شريعت رضوي و بزرگ نيا به مسگر آباد رفتيم و قبر شهيد را
نبش كرديم و او را مخفيانه به امام زاده عبدالله برديم و در آنجا در كنار دوستانش
به خاك سپرديم.»
در جريان درگيري 16 آذر عده زيادي از دانشجويان كه تحت
فشار و حمله قرار گرفته بودند به ناچار به آزمايشگاه پناه بردند. پس از ختم گلوله
باران دقيقهاي سكوت، دانشكده را فرا گرفت. ناگهان ميان سكوت ناله بلندي به گوش
رسيد كه مانند دشنه در قلبها فرو رفت و از چشم بيشتر دانشجويان اشك جاري شد.
نالههاي بلند سوزناك ميفهماند كه عدهاي مجروح شدهاند و در همان جا افتادهاند.
اولياي دانشكده، مستخدمان و چند نفري از دانشكده پزشكي ميخواستند مجروحان را به
پزشكي برده معالجه كنند ولي سربازان با تهديد به مرگ مانع اين كار شدند. بدن
مجروحان در حدود دو ساعت در وسط دانشگاه افتاده بود و خون جاري بود تا بالاخره جان
سپردند. بدين ترتيب سه نفر از دانشجويان (بزرگ نيا، قندچي و شريعت رضوي) شهيد و
بيست و هفت نفر دستگير و عده زيادي مجروح شدند.
خبر واقعه 16 آذر به سرعت
در تمام تهران پخش شد. در روز 17 آذر تمام دانشگاههاي تهران و اغلب شهرستانها در
اعتصاب كامل به سر بردند؛ حتي بسياري از دبيرستانها هم با تعطيل كردن مدرسه خود هم
دوش دانشگاهيان در تظاهرات عليه فجايع 16 آذر و سفر نيكسون به تهران شركت كردند.
براي كم رنگ كردن واقعه 16 آذر، جنايت كاران شروع به سفسطه كردند. در مقابل
خبرنگاران گفتند كه: «دانشجويان براي گرفتن تفنگ سربازان حمله كردند و سربازان نيز
اجباراً تيرهايي به هوا شليك نمودند و تصادفا سه نفر كشته شد.» در همان روزها يكي
از مطبوعات نوشت: «اگر تيرها هوايي شليك شده، پس دانشجويان پر درآورده و خود را به
گلوله زدند!»
رژيم براي اين كه واقعه 16 آذر زودتر از يادها برود از برپايي
مراسم يادبود شهدا جلوگيري كرد.
برادر شهيد شريعت رضوي ميگويد: «بعد از
شهادت اين سه تن به ما اجازه برگزار كردن شب سوم در خانه هايمان را هم ندادند؛ ولي
در مراسم چهلم به خاطر پافشاري زيادي كه كرديم فقط 300 كارت كه مهر حكومت نظامي روي
آن خورده بود به من دادند. هر كس ميخواست به طرف امام زاده عبدالله برود كارتش را
كنترل ميكردند.»
برادر شهيد بزرگ نيا نيز ميگويد:«از طريق علم، شاه به پدرم
تسليت گفت و پيغام داد 200 هزار تومان خون بها بدهند كه جواب رد داديم؛ بعد
ميخواستيم مجلس ختم و شب هفت بگيريم، مخالفت كردند. تا اين كه خودم پيش سرتيپ
بختيار فرماندار نظامي رفتم و متعهد شدم اگر اتفاقي افتاد خودم مسؤول باشم.»
درست روز بعد از واقعه 16 آذر، نيكسون به ايران آمد و در همان دانشگاه، در
همان دانشگاهي كه هنوز به خون دانشجويان بي گناه رنگين بود دكتراي افتخاري حقوق
دريافت كرد. صبح ورود نيكسون يكي از روزنامهها در سر مقاله خود تحت عنوان «سه قطره
خون» نامه سرگشادهاي به نيكسون نوشت. در اين نامه سرگشاده ابتدا به سنت قديم ما
ايرانيها اشاره شده بود كه «هرگاه دوستي از سفر ميآيد يا كسي از زيارت بازمي گردد
و يا شخصيتي بزرگ وارد ميشود ما ايرانيان به فراخور حال در قدم او گاوي و گوسفندي
قرباني ميكنيم؛ آنگاه خطاب به نيكسون گفته شده بود كه «آقاي نيكسون! وجود شما آن
قدر گرامي و عزيز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترين جوانان اين كشور يعني
دانشجويان دانشگاه را قرباني كردند.»
شرح عكس:
بالا از راست به چپ: شهيدان احمد قندچي، آذر
شريعت رضوي، مصطفي بزرگ نيا
پايين: ريچارد نيکسون و
محمدرضا پهلوي پس از کودتاي 28 مرداد- کاخ سعد آباد
منابع:
1- خاطرات شهيد چمران
2- روزنامه كيهان آذر 58
3- روزنامه اطلاعات آذر 58
4- روزنامه جمهوري اسلامي
آذر
آذر 1332به روايت شهيد چمران

حدود ساعت 10 صبح، سربازان رهسپار دانشكده فني شدند. ما در كلاس دوم دانشكده فني كه در حدود 160 دانشجو داشت، مشغول درس بوديم. آقاي مهندس شمس استاد نقشهبرداري تدريس ميكرد. صداي چكمه سربازان از راهرو پشت در به گوش ميرسيد
16 آذر ماه سال 1332 به دليل قرار
گرفتن در بطن ايام حكومت طاغوت، از تاريخنگاري بسيار ضعيفي برخوردار است.خفقان حاكم
بر آن سال ها و سالمند شدن شهود اصلي ماجرا در سال هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي
باعث شد كه تاريخ شفاهي اين حادثه سرنوشت ساز كه از آن با عنوان سر آغاز جنبش
دانشجويي ايران ياد مي شود از ضعف فراواني برخوردار باشد.آن چه خواهيد خواند از
معدود تك نگاري هاي بجا مانده از شهود 16 آذر سال 1332 است كه به قلم شهيد شهيد
مصطفي چمران و در سال 1341 به رشته تحرير در آمده است:
از آن روزيعني 16
آذر 1332، نه سال ميگذرد ولي وقايع آن روز چنان در نظرم مجسم است كه گويي همه را
به چشم ميبينم؛ صداي رگبار مسلسل در گوشم طنين مياندازد، سكوت موحش بعد از رگبار
بدنم را ميلرزاند، آه بلند و نالهي جانگداز مجروحان را در ميان اين سكوت دردناك
ميشنوم، دانشكدهي فني خونآلود را در آن روز و روزهاي بعد به راي العين ميبينم.
آن روز ساكتترين روزها بود و چون شواهد و آثار احتمال وقوع حادثهاي را نشان
ميداد، دانشجويان بياندازه آرام و هوشيار بودند كه به هيچجه بهانهاي به دست
كودتاچيان حادثه ساز ندهند. پس چرا و چگونه دانشگاه گلوله باران شد؟ و چطور سه نفر
از بهترين دوستان ما، بزرگنيا، قندچي و رضوي به شهادت رسيدند؟
اعمال خائنانه
دولت كودتا هرروز بر بغض و كينه مردم ميافزود و بر آتش خشم وغضب آنان دامن ميزد.
از روز 14 آذر تظاهراتي كه در گوشه به وقوع ميپيوست وسعت گرفت و در بازار و
دانشگاه عدهاي دستگير شدند. روز 15 آذر مجددا تظاهرات بيسابقهاي در دانشگاه و
بازار صورت گرفت. در دانشكدههاي پزشكي، حقوق و علوم، دندانپزشكي، تظاهرات موضعي
بود و جلوي هر دانشكده مستقلا انجام ميگرفت و سرانجام با يورش سربازان خاتمه
مييافت و عدهاي دستگير شدند. در بازار نيز همزمان با تظاهرات دانشجويان، مردم دست
به اعتصاب زده شروع به تظاهرات كردند و عدهاي به وسيله مامورين نظامي گرفتار شدند.
ضمنا در تاريخ 24 آبان اعلام شده بود كه نيكسون معاون رييس جمهور آمريكا از طرف
آيزنهاور به ايران ميآيد. نيكسون به ايران ميآمد تا نتايج «پيروزي سياسي اميدبخشي
كه در ايران نصيب قواي طرفدار تثبيت اوضاع و قواي آزادي شده است» (نقل از نطق
آيزنهاور در كنگره آمريكا بعد از كودتاي 28 مرداد) را ببيند.
دانشجويان مبارز
دانشگاه نيز تصميم گرفتند كه هنگام ورود نيكسون، ضمن دمونستراسيون عظيمي، نفرت و
انزجار خود را به دستگاه كودتا و طرفداري خود را از دكتر مصدق نشان دهند. تظاهرات
عليه افتتاح مجدد سفارت و اظهار تنفر به دادگاه «حكيم فرموده» همه جا به چشم
ميخورد و وقوع تظاهرات هنگام ورود نيكسون حتمي مينمود.
ولي اين تظاهرات براي
دولتيان خيلي گران تمام ميشد زيرا تار وپود وجود آنها بستگي به كمك سرشار آمريكا
داشت. اين بود كه دستگاه براي خفه كردن مردم و جلوگيري از تظاهرات از ارتكاب هيچ
جنايتي ابا نداشت. روز 15 آذر يكي از دربانان دانشگاه شنيده بود كه تلفني به يكي از
افسران گارد دانشگاه دستور ميرسد كه «بايد دانشجويي را شقه كرد و جلوي در بزرگ
دانشگاه آويخت كه عبرت همه شود و هنگام ورود نيكسون صداها خفه گردد و جنبدهاي
نجنبد...».
دولت بغض و كينه شديدي به دانشگاه داشت. زيرا دانشجويان پرچمدار
مبارزات ملي بودند و با فعاليت مداوم و موثر خود هيات حاكمه را به خطر و سقوط تهديد
ميكردند. دولت با خراب كردن سقف بازار و غارت اموال رهبران آن، بازاريان را كم و
بيش مجبور به سكوت كرد ولي دانشگاه همچنان خاري در چشم دستگاه ميخليد و دست از
مبارزه برنميداشت و دستگاه همچون درنده خونخواري به كمين نشسته دندان تيز كرده
بود كه از دانشجويان مبارز دانشگاه انتقام بگيرد. انتقامي كه عبرت همگان شود.
اين بود كه به خاطر انتقام از دانشجويان و به بهانه تظاهرات عليه تجديد رابطه
با انگلستان و براي جلوگيري از تظاهرات در مقابل نيكسون جنايت بزرگ هيات حاكمه
ايران در صبح روز دوشنبه شانزده آذر ماه 1332 در صحن مقدس دانشگاه به وقوع پيوست.
صبح شانزدهم آذر هنگام ورود به دانشگاه، دانشجويان متوجه تجهيزات فوق العاده
سربازان و اوضاع غير عادي اطراف دانشگاه شده وقوع حادثهاي را پيش بيني ميكردند.
نقشه پليد هيات حاكمه بر همه واضح بود و دانشجويان حتي الامكان سعي ميكردند كه به
هيچ وجه بهانهاي به دست بهانه جويان ندهند. از اين رو دانشجويان با كمال خونسردي و
احتياط به كلاسها رفتند و سربازان به راهنمايي عدهاي كارآگاه به راه افتادند.
حدود ساعت 10 صبح موقعي كه دانشجويان در كلاسها بودند، چندين نفر از سربازان
دسته "جانباز " به معيت زيادي سرباز معمولي رهسپار دانشكده فني شدند. ما در كلاس
دوم دانشكده فني كه در حدود 160 دانشجو داشت، مشغول درس بوديم. آقاي مهندس شمس
استاد نقشهبرداري تدريس ميكرد. صداي چكمه سربازان از راهرو پشت در به گوش
ميرسيد. اضطراب و ناراحتي بر همه مستولي شده بود و كسي به درس توجه نميكرد. در
اين هنگام پيشخدمت دانشكده مخفيانه وارد كلاس شده به دانشجويان گفت: «بسيار مواظب
باشيد. چون سربازان ميخواهند به كلاس حمله كنند اگر اعلاميه يا روزنامهاي داريد
از خود دور كنيد (آن روز «راه مصدق» و اعلاميههاي نهضت مقاومت ملي به وفور در
دانشگاه پخش ميشد.) مهندس خليلي به شدت عصباني است و تلاش ميكند از ورود سربازان
به كلاس جلوگيري كند ولي معلوم نيست كه قادر به اين كار باشد» او مهندس خليلي و
دكتر عابدي رييس و معاون دانشكده فني با تمام قوا ميكوشيدند از ورود سربازان به
كلاس جلوگيري كنند. ولي سربازان نه تنها به حرف آنها اهميتي ندادند بلكه آنها را
تهديد به مرگ كردند. تا بالاخره در كلاس به شدت به هم خورد و پنج سرباز«جانباز» با
مسلسل سبك وارد كلاس شدند.

*آغاز درگيريها
عدهاي از سربازان،
دانشكده فني را به كلي محاصره كرده بودند تا كسي از ميدان نگريزد.اكثر دانشجويان به
ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهاي جنوبي و غربي دانشكده خارج شوند. در اين ميان
بغض يكي از دانشجويان تركيد. او كه مرگ را به چشم ميديد و خود را كشته ميدانست
ديگر نتوانست اين همه فشار دروني را تحمل كند و آتش از سينه پرسوز و گدازش به شكل
شعارهاي كوتاه بيرون ريخت:«دست نظاميان از دانشگاه كوتاه». هنوز صداي او خاموش نشده
بود كه رگبار گلوله باريدن گرفت و چون دانشجويان فرصت فرار نداشتند، به كلي غافلگير
شدند و در همان لحظه اول عده زيادي هدف گلوله قرار گرفتند. لحظات موحشي بود.
دانشجويان يكي پس از ديگري به زمين ميافتادند به خصوص كه بين محوطه مركزي دانشكده
فني و قسمتهاي جنوبي سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشيني عده زيادي از دانشجويان
روي اين پلهها افتاده نتوانستند خود را نجات دهند.
اجساد خونآلود شهيدان و آن
همه نالههاي پرشورشان نه تنها در دل سنگ اين جلادان اثري نكرد بلكه با مسرت و
پيروزي به دستگيري باقيمانده دانشجويان پرداختند. هر كه را يافتند گرفتند و آنگاه
آنها را با قنداق تفنگ زدند با دستهاي بالا به صف و روانه زندان كردند و خبر
پيروزي خود را براي يزيد زمان بردند تا انعام و پاداش خود را دريافت دارند. در اين
واقعه مستخدمان و كارگران دانشكده فني بياندازه به دانشجويان كمك كردند.
بدين
ترتيب سه نفر از دوستان ما بزرگنيا، قندچي و شريعت رضوي شهيد و بيست و هفت نفر
دستگير و عده زيادي مجروح شدند. هنگام تيراندازي بعضي از رادياتورهاي شوفاژ در اثر
گلوله سوراخ شد و آب گرم با خون شهدا و مجروحين در آميخت و سراسر محوطه مركزي
دانشكده فني را پوشاند، طوري كه حتي پس از ماهها از در و ديوار دانشكده فني بوي
خون ميآمد. مامورين انتظامي پس از اين عمل جنايتكارانه و ناجوانمردانه از انعكاس
خشم و غضب مردم به هراس افتاده براي پوشاندن آثار جرم خود خونها را پاك كردند ولي
ماهها اثر خون در گوشه و كنار ديده ميشد و سالها جاي گلولهها بر در وديوار
دانشكده فني نمايان بود و تا زمين ميگردد و تاريخ وجود دارد، ننگ و رسوايي بر
كودتاچيان خواهد بود.
جريان اين فاجعه دردناك به سرعت منتشر شد و خشم و كينه
آزاديخواهان را برافروخت. دانشگاه تهران به پيروي از دانشكده فني و به عزاي شهداي
آن در اعتصاب عميقي فرورفت. بعد از ظهر آن روز دانشجويان با كراوات سياه از دانشكده
حركت كردند و با سكوت غمآلود و ماتم زده رهسپار خيابانهاي مركزي شهر شدند و
مخصوصاً در خيابانهاي لالهزار و استانبول انبوه دانشجويان عزادار نظر هر رهگذري
را جلب و او را متوجه اين جنايت عظيم ميكرد. بيشتر دانشكدههاي شهرستانها نيز
براي پشتيباني از دانشگاه تهران اعتصاب كردند. تعداد زيادي از سازمانهاي دانشجويي
خارج از كشور نيز به عمل وحشيانه و خصمانه دولت به شدت اعتراض كردند. در مقابل سيل
اعتراض، جنايتكاران شروع به سفسطه كردند و در مقابل خبرنگاران گفتند كه دانشجويان
براي گرفتن تفنگ سربازان حمله كردند و سربازان نيز اجباراً تيرهايي به هوا شليك
كردند و تصادفا سه نفر كشته شدند.
يكي از مجلات، با آنكه سانسور شديدي وجود
داشت و كسي جرات نميكرد عليه دستگاه كلمهاي بنويسد به مسخره نوشته بود كه «اگر
تيرها هوايي شليك شده، پس بنابراين دانشجويان پر در آورده به هوا پرواز كرده و خود
را به گلوله زده اند.» به عبارت ديگر گلولهها به دانشجويان نخورده بلكه دانشجويان
به هوا پرواز كردهاند و خود را به گلولهها زدهاند.
*قربانيان نيكسون
روز بعد نيكسون به ايران آمد ودر همان دانشگاه، در همان دانشگاهي كه هنوز
به خون دانشجويان بيگناه رنگين بود، دكتراي افتخاري حقوق دريافت داشت و از سكون و
سكوت گورستان خاموشان ابراز مسرت كرد و به دولت كودتا وعده مساعدت و كمك داد و به
رييس جمهور آمريكا پيغام برد كه آسوده بخوابد چون او كه نوشته بود؛ "... گو اين كه
مخاطراتي كه متوجه ايران بود، تخفيف يافته است. معذالك ابرهايي كه ايران را تهديد
ميكرد، به كلي متلاشي و پراكنده نشده است. و مملكت نسبتاً امن و امان است!
صبح
ورود نيكسون يكي از روزنامهها در سرمقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه
سرگشادهاي به نيكسون نوشت كه فورا توقيف شد. ولي دانشجويان سحرخيزي كه خواب و
خوراك نداشتند واستراحت در قبل مرگ دوستانشان ميسر نبود، زودتر از پليس روزنامه را
خواندند. در اين نامه سرگشاده ابتدا به سنت قديم ما ايرانيها اشاره شده بود كه
«هرگاه دوستي از سفر ميآيد يا كسي از زيارت باز ميگردد و يا شخصيتي بزرگ وارد
ميشود، ما ايرانيان به فراخور حال در قدم او گاوي يا گوسفندي قرباني ميكنيم.»
آنگاه خطاب به نيكسون گفته شده بود:«آقاي نيكسون وجود شما آنقدر گرامي و عزيز بود
كه در قدوم شما سه نفر از بهترين جوانان اين كشور يعني دانشجويان دانشگاه را قرباني
كردند.»
موضوعات مرتبط: ادبی اجتماعی فرهنگی - LSC
برچسبها: LSC
